زیر گنبد کبود

زیر گنبد کبود

یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود. یه مامانی بود که یه پسر داشت. اسم پسرش یوسف بود ...

آخرین مطالب

پیوندهای روزانه

سلام بر تو

شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۴۲ ب.ظ

 

و خدا یوسف را آفرید.

 

۹۲/۰۷/۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
فاطمه جناب اصفهانی

نظرات  (۱۰)

اگه میشه عکس نی نی تون رو بذارید . ممنون
کجاااایی پس مستطاب...
سلام خیلی خیلی مبارکه، انشالا بچه پر برکت و سلامتی باشه میشه لطفا 2-3 تا عکس از اون سبدی رو که با مامانتون داشتین برا یوسف درست میکردین بذارین؟ ی جوری که ببینم میتونم درست کنم یا نه؟ خیلی ممنون همیشه در پناه خداوند مهربان شاد باشین و سلامت انشالا
گل گفتی هنا
گل گفتی هنا
گل گفتی هنا
داداش گلمه! می دونستی اسم داداش منم یوسفه؟ نمی دونستی که! قدمش هزار بار مبارک و پر خیر و برکت باشه براتون. عید غدیر تو حرم امام رضا کلی یادش کردم و برای سلامتیش دعا. خدارو هزار بار شکر که خودت و یوسفت خوبید
مبارک باشه
هی می آیم می خوانم خدا یوسف را آفرید. فکر کنم خدا در این مدت خیلی کارها کرده باشد و ما منتظر یوسف نامه هستیم. یاد جمله مادربزرگی افتادم که همیشه وقتی قربان صدقه نوه های کوچکش می رفت می خواند "خدا خدایی کرده! قدرت نمایی کرده" و بقیه ش را هم متناسب با شکل و شمایل و جنسیت فرزند پیش می برد!
۱۱ آبان ۹۲ ، ۰۵:۳۵ خآنومـــخآرجی
کدبانوخانوم چندوقتی ـة میخوام  یکی ازسوال های ذهنمو باهات درمیون بذارم، امروز دیگه مطمئن بودم که وقتشه...اما باخوندن پ.ن این پست،جاخوردم. امیدوارم سوال منو بااین لحن به خودت نگیری. سوال من باهمه مادرهاست.از هرکسی که زیبازندگی کرده وانگارقرار ناخوداگاهی باخودش داره که درهرگوشه ودرهرشرایطی زیبایی رو لنز چشم هایش کنه... سوال ام ازتو  ازوقتی شروع شدکه پابه پای انتظار زیبایت، منتظر سه نفرشدن تون شدم...همیشه تاثیرعمیق ومتفاوتی که خبر تولد یک کودک برخانواده میذاره رو دیده بودم. وبخاطرهمین مطمئن بودم که تویی که بی فرزند، مادر بوده ای، با این اتفاق برداشت های بیشترو جدید تری برگرفته ازاین پدیده رو کشف میکنی.... این پیش بینی تابخش قابل توجهی، دردوران انتظار تو، توی پست هایت ظهور کرد....بخصوص درمستطاب مادری... اما.... راستش خیلی جاخوردم وقتی دوباره قلم ات را دراختیار توصیف فنجون وقوری وچایی دیدم!....به قول خودت همون بهانه ها ودلخوش کنک های قبل از مادرشدن و قبل از تاهل،حتی! من ستایشگرنگاه روشن ات حتی به قوری هستم....اما ازعصرعرفه،یک گوشه ذهنم...دلم...قلبم انگار مدام منتظر گوشه ای ازخانه ی توست که  درهردقیقه ۱۴۰ تا ۱۶

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی