زیر گنبد کبود

زیر گنبد کبود

یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود. یه مامانی بود که یه پسر داشت. اسم پسرش یوسف بود ...

آخرین مطالب

پیوندهای روزانه

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

بلاگ مستطاب زندگی - باران با طعم شکلات

 

 

  • ·       دوستانم! از تبریکهای صمیمانهتان بسیار سپاسگذارم!

 

اگر یک روز صبح پسرت هوای تاریک یک روز ابری و بارانی را ببیند و فکر کند باید بخوابد و زود هم به خواب برود چهکار میکنی؟

شما را نمیدانم اما من همه مهمانها و کارهای روز جمعه را فراموش کردم، ایمیل همایش روز پنجشنبه را گذاشتم جایی که دست فکرم بهش نرسد و فقط ناهار درست کردم.

در حین اینکه سیب زمینی و شلغم و هویج و ... پوست میگرفتم و خرد میکردم برای یک سوپ مقوی و دوراندیشانه  (جهت پیشگیری از سرماخوردگی) یک فنجان شیر گرم کردم و چند تکه شکلات از زرورق طلایی آیدین بیرون آوردم و انداختم در فنجان شیریام که چند خط طلایی دارد و رفتم تا کنار پنجره بارانی یک کتاب بخوانم که میان اینهمه کتاب جدی که دور و برم هست و باید برای پایانبندی مناسب مقاله از آن استفاده کنم خیلی حالم را خوب میکند.

و باید بگویم آن روز که داشتم در بخش کودک و نوجوان بوکلند این کتاب «پشت فرمان با مامان» نوشته لیز نورگوآ که تابحال اسمش را ندیده بودم بخرم و فکر کنم که هرمس هر کتابی چاپ نمیکند و مهرداد بازیاری هر کتابی ترجمه، فکرش را هم نمیکردم این کتاب جیبی ارزان کاهی را اینهمه دوست داشته باشم.

دارم کتاب را میخوانم که یک موجود جدی ندیدنی میگوید بهتر نیست حالا که چنین وقت نابی داری یک کتاب مفیدتر مطالعه کنی؟

و من یاد چند کتابی میافتم که حتما میخواستم پیش از رسیدن یوسف به یکسالگی تمامش کنم و هنوز فصلهایی از آن مانده. و کلی کتاب دیگر در مورد تاریخ مدرن ایران و جامعه شناسی زنان و ادبیات کودک ... .

واقعا چه کسی مشخص میکند که چه کتابی مفید هست و خواندن چه کتابی وقت تلف کردن است؟

و این قانون تنها در مورد کتاب خواندن نیست که صادق است؛ انجام هر عملی در زندگی را میتواند درگیر خودش کند.

راست میگفت آن دوستم که از کودکی به ما یاد دادهاند زمان کم داریم، کاری کنیم که مفید باشد برای خودمان و دیگران. و یک استرس همیشگی سوار بر یک سوال همیشه همراهمان باشد که من الان مفیدم؟! من البته چنین آموزهای نداشتم و بعدها کسب کردم اما درست است.

کسی به ما یاد نداد که برای زندگی کوتاه مدتمان برنامه داشته باشیم.

من اما میخواهم امروز را زندگی کنم!

 

عصر که شد، باران که رفت تا خورشید باقیمانده پوست درخشان روز را نمایان کند، رفتیم نمایشگاه اسباب بازی.

البته آنطور که فکر میکردیم نبود اما خب اگر خوب میگشتی میتوانستی در غرفههایی که ساکنان آرامی داشتند چیزهای خوبی پیدا کنی. و باز به خبرهای رسمی اعتماد کردیم که نباید میکردیم چون نمایشگاه یکساعت زودتر از اعلام خبر تعطیل شد.

 

پ.ن. به خواست همسر مهربان یک بسته کاغذ اوریگامی نقشدار گرفتم. همیشه از این هنر خوشم میآمد. حالا من خالق طرحهایی هستم که هنوز ساخته نشده!

پ.ن. کاغذهایاریگامی

مجموعه مدلسازی ساختمان در سایتمبسا       

بازی های جالب و سرگرم کننده فکریهوپا           

 

 

فاطمه جناب اصفهانی
۳۰ مهر ۹۳ ، ۰۸:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر