زیر گنبد کبود

زیر گنبد کبود

یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود. یه مامانی بود که یه پسر داشت. اسم پسرش یوسف بود ...

آخرین مطالب

پیوندهای روزانه

 

اینجا قصه مادریام را مینویسم. تجربهای که از مهر 1392 با تولد یوسف و 9 ماه پیش از آن اتفاق افتاد و ادامه یافت. مادری که اگر روایتش نکنم و ثبتش نکنم شاید فراموشم شود.

تجربههایم را مینویسم و از تجربه شما استفاده میکنم.

یادداشتهایم را قبلاً در مامامستطاب میگذاشتم و تازه به این بلاگ خوب اسبابکشی کردهام. و همان یادداشتها را اینجا در صفحه «مامامستطاب» نگه داشتهام.

«سرزمین محبوب من» قصه سفرهای ماست با یوسف.

 «قارقارک» نام یک اسباببازی دستساز است که اولین بار در اصفهان از یک پیرمرد خریدم و صدای بامزهای دارد. آلبومهای خوب موسیقی که با هم شنیدهایم را اینجا معرفی میکنم.

یادداشتهای ترافیکیام را در صفحه «در ماشین با مامان» مینویسم.

غذاها و شیرینیها و دسرها را در «بشقاب» میگذارم صرف دادن ایده.

در صفحه «یکی بود یکی نبود» کتابهای خوبی را که برایم یوسف خواندهام یا خواهم خواند را معرفی میکنم.

«تهرانگردی با یوسف» سفرهای درون شهری من است با پسرم و کشف مکانهای تازه. و یا تجربه تازهی مکانهای قدیمی.

اسباببازیهای خوب را در «فرفره» معرفی میکنم.

و صفحههای تازهای هم میتواند به این صفحهها اضافه شود.

مادری شغل تمام وقت من است که گاهی خسته کننده میشود. دارم خودم را مقرر میکنم به نوشتنش تا برایم عادی نشود.

دو سال نیست که این تجربه را بهدست آوردهام و خوب است اگر آنچه میدانید به من هم بیاموزید.