زیر گنبد کبود

زیر گنبد کبود

یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود. یه مامانی بود که یه پسر داشت. اسم پسرش یوسف بود ...

آخرین مطالب

پیوندهای روزانه

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

بلاگ مستطاب زندگی - پیشنهاد بازی - کتاب

پیشنهاد کتاب

برای تقسیم بندی گروه کودک و نوجوان تقسیم بندی های متفاوتی هست. فکر می کنم والدینی که چندبار برای فرزندشان کتاب خریده باشند می توانند تشخیص دهند که کتاب های مناسب سن فرزندشان هست یا نیست.

تقسیم بندی که برای پیشنهاد کتاب کودک انجام داده ام می تواند برای گروه های قبلی و بعدی هم جذاب باشد.

 

خردسالان عزیز! ( حدود0 تا 3 سال)

1-    تو لک لکی یا دارکوب، علی خدایی، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان.

2-    خودت پیدا کن، سمانه قاسمی، کتاب های مرغک کانون پرورش فکری کودکان.

3-    قیافه های بامزه، نیکولا اسمی، ترجمه شیرین اخلاقی، نشر کانون پرورش فکری کودکان.

4-    بازی با انگشت ها، مصطفی رحماندوست، نشر کانون پرورش فکری کودکان.

5-    دس دسی باباش میاد، ثمینه باغچه بان، کتاب خروس نشر نظر.

6-    هیس لالا کرده نی نی جون، مین فانگ هو، ترجمه فریده خرمی، آفرینگان.

7-    تولدت مبارک (غاز کوچولو)، شکوه قاسم نیا، نشر با فرزندان.

8-    چرا من بابامو دوست دارم، دانیل هورث، مترجم فرینوش رمضانی، کتاب مریم نشر مرکز.

9-    آدم کوچولوی گرسنه، پیر دلی، ترجمه کلر ژوبرت، نشر کانون پرورش فکری کودکان. (مشترک با گروه سنی بعد)

10-کتاب های کیفی نشر فندق، شعرهای نیلوفر بهاری.

 

کودکان عزیز! ( حدود 3 تا 6 سال)

1-    سار کوچولو نمی تواند پرواز کند، جنیفر برن، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر آفرینگان

2-    آدم کوچولو ها، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، کتاب فندق نشر افق.

3-    تمساح غول پیکر، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، کتاب فندق نشر افق.

4-    پنگوئن، پلی دان بار، ترجمه معصومه انصاریان، نشر ماهک

5-    گنجشک که بال و پر داشت، محمدهادی محمدی، موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان.

6-    بزرگتری شغل دنیا، هریت زیفرت، ترجمه مریم رزاقی، نشر حوا. (مخصوصا مناسب برای فرزند مادرانی که خانه دار هستند)

7-    رنگ های آفتاب پرست، چیساتو تاشیرو، ترجمه فاطمه کاوندی، نشر نظر.

8-    شیر کتابخانه، میشل نودسن، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر آفرینگان.

9-    پسربچه ای که دوست داشت یک ستاره داشته باشد، الیور جفرز، ترجمه رضوان خرمیان، نشر دانش نگار.(ناشر دیگری هم این کتاب را منتشر کرده)

10-گم و پیدا، همه اطلاعات کتاب بالا.

11-وروجک، پتی لاول، ترجمه فراز پندار، کتاب های سفید شرت انتشارات فنی ایران.

12-آب چال، گرم بیس، ترجمه فواد نظیر، انتشارات فنی ایران.

13-باغچه پسرک، پیتر براون، ترجمه هایده عبدالحسین زاده، انتشارات فنی ایران.

 

نوجوانان عزیز! (حدود 6 تا 12 سال)

1-    کارخانه شکلات سازی، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر افق.

2-    آسانسور بزرگ شیشه ای (ادامه کتاب کارخانه شکلات سازی)، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر افق.

3-    شگفتی، آر.جی.پالاسیو، ترجمه پروین علی پور، نشر افق. (ترجمه دیگری از این کتاب با نام اعجوبه هست).

4-    ماتیلدا، (بیشتر دخترانه) رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر افق.

5-    آخرین گودال(بیشتر پسرانه)، لوییس سکر، ترجمه حسین ابراهیمی، نشر پنجره.

6-    آقای روباه شگفت انگیز، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر افق.

7-    بابا لنگ دراز (بیشتر دخترانه)، جین وبستر، چند ترجمه و ناشر مختلف از این کتاب هست.

8-     زنان کوچک(بیشتر دخترانه)، چند ترجمه و ناشر مختلف از این کتاب هست.

9-    جیمز و هلوی غول پیکر، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر افق.

10-35 کیلو امیدواری، آنا گاوالدا، ترجمه آتوسا صالحی، نشر افق.

11-غول بزرگ مهربان، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر افق.

12-بجنس ها، رولد دال، ترجمه محبوبه نجف خانی، نشر افق.

 

و اما بازی ها!

خیلی خوب است که به این سایت هایی که تخصصی کار بازی و سرگرمی انجام می دهند سر بزنید و متناسب با سن فرزندان و توضیحات بازی آن ها را انتخاب کنید.

بیشتر این بازی ها امکان خرید اینترنتی دارند. و در صورت تمایل می توانید مراکز توزیع آن ها را ببینید و یا تماس بگیرید و از نحوه توزیع مطلع شوید.

اگر فرصت این کار را فعلا ندارید اما حتما می خواهید یک بازی گروهی داشته باشید یا هدیه دهید که از 8 تا 80 سال بشود بازی کرد و کلی لذت برد من گمانه را پیشنهاد می کنم. اما اگر وقت بگذارید و بازی ها را نگاه کنید و انتخاب کنید حتما نتیجه این زحمتتان را خواهی دید.

1-    گمانه

http://www.gomaneh.ir/

2-    بازی های فکری هوپا

http://houpaa.com/

3-    سرگرمی های رشد آفرین چوپین

http://www.choobin.com/fa/

4-    بسته های آموزشی تاب

http://www.tab.ir/Product/ProductF/ItemList.asp

5-    به تویز

http://behtoys.com/

6-    جورچین چوبی بلوط جنگلی

http://balootjangali.blogfa.com/

7-    موسسه فرهنگی فکرانه

http://www.fekraneh.ir/

8-    گروه ابزار آلات آموزشی ایران پتک

http://store.ipka.ir/

9-    بازی دان

http://www.bazidan.com/

10- تولید کننده اسباب بازی علی کوچولو

http://www.alikocholoo.ir/

 

همه این تولید کنندگان ایرانی کارهای خوبی ارائه داده اند، اما اگر یک پیشنهاد ویژه می خواهید تا در تعطیلات نوروز همراه فرزندان و بزرگسالان کلی خوش بگذرانید «گمانه» را پیشنهاد می کنم.

 

پ.ن. چطور هدیه کردن کتاب را فراموش نکنید و همانطور که برای انتخاب کتاب-بازی وقت می گذارید برای کادو کردن آن ها هم وقت بگذارید و خلاق باشید. چراکه بخشی از هدیه حسی است که در نگاه اول به شخص دست می دهد.

پ.ن. فکر نکنید آدم ها وقتی بزرگ می شوند بازی نمی خواهند. آن ها از همه به بازی کردن نیازمندترند. و تازه بازی کردن را هم فراموش کرده اند. پس برای آن ها هم بازی های متناسب با سلیقه شان انتخاب کنید.

فاطمه جناب اصفهانی
۲۱ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
بلاگ مستطاب زندگی - پراکنده هایی برای کتاب

 

حالا که فکر می‌کنم می‌بینم می‌شد کتاب بخریم، اما بابا و مامان تشویقمان کردند به کتاب‌خانه بریم. از همان تابستان‌های کودکی که مامان یک ظرف پر از میوه و خوراکی همراهمان می‌کرد و بابا می سپردمان به کتابدار بخش کودک کتاب‌خانه حسنیه ارشاد، تا کتاب‌خانه افسانه جون که سیدنی شلدون هایم را از او امانت گرفتم، تا وقتی بزرگ‌تر شدیم و می‌رفتیم به کتاب‌خانه ای که حالا جایش را مترو قلهک گرفته و چقدر برایش غصه خوردیم.

کتاب‌خانه کنار یک پارک بود. قفسه باز بود و برگه‌دان داشت. کتابدارهایش انگار از همان اول در این کتاب‌خانه عمومی به دنیا آمده و بزرگ شده بودند. و روی کشوهای برگه‌دان پر بود از گلدان‌های سبز.

 یک‌طور عجیبی من و مریم خودمان را مقید می‌کردیم کتاب بخوانیم که الان اصلاً نمی‌فهمم چرا.

خسته و کوفته وقتی از مدرسه بر می‌گشتیم می‌رفتیم کتاب‌خانه و نیم ساعتی کتاب انتخاب می‌کردیم. درس و مشق‌هایمان که تمام می‌شد تازه کتاب را بر می‌داشتیم. کیف مدرسه مان هرچقدر سنگین بود باز جای تاب داشت. کتاب‌های جلال و کلیدر و شاملو مال همان روزهاست. و کلی کتاب خوب دیگر که الان فقط حس خوبش با من است. و من چقدر با سربند سرخ مارال به روزهای سخت تاخته‌ام!

محبوب‌ترین کتابمان بین این‌همه کتاب خوبی که خواندیم آن روزها شاید بابالنگ دراز بود. جلدش چرم عنابی داشت و رویش طلاکوب نوشته بود. که وقتی مریم ازدواج کرد آمد توی کتاب‌خانه من.

و هنوز هم یک نیرویی مرا جذب قفسه‌های کودک و نوجوان می‌کند. گیرم انتخاب کتاب کودک را بیاندازم گردن یوسف و دغدغه این روزهایم. کتاب نوجوان چرا این‌همه مرا جذب می‌کند؟!

صبحی داشتم فکر می‌کردم که کتاب‌های خوبی که این اواخر خوانده‌ام چه بود که در یک گروه کتاب معرفی کنم، دیدم «پُم» و «وُرت» بود که هر دو را ماری دپلوشن نوشته. و این آخری «شگفتی»!

و با این‌که احتمالاً اینجا را نمی‌خوانید باید بهتان بگویم خانم آر.جی.پالاسیو که غوغا کردید! دست مریزاد!

این در حالی است که یک رمان جایزه گرفته را هنوز تمام نکرده‌ام، یک کتاب آموزشی را که واقعاً عالی است و هدیه گرفته‌ام نیمه رها کرده‌ام، و کتاب تربیتی را روی میز کنار تختم است تا یوسف قربان صدقه نی نی رویش برود. دو ماه‌نامه هم دم دستم است که دلم آب می‌شود برای خواندنشان.

بله خب کتاب تازه موراکامی را هم گرفته‌ام.

با این‌همه نتوانستم این کتاب را تمام نکنم و امروز که این‌همه خسته بودم را تمام کنم.

کلی با خودم کلنجار رفتم که شگفتی را برای خودم بنویسم یا یوسف؟ قبلی‌ها را برای خودم امضا کردم و این را هم.

و اگر یوسف مثل همه ما روزی دلش بخواهد به کتابخانه مادرش دست‌برد بزند خیالم راحت راحت است!

 

 

پ.ن. اگر دلتان می‌خواهد برای بچه‌ها و عزیزانتان کتاب و بازی فکری خوب بخرید و عیدی بدهید خبرم کنید. پیشنهادهای خوبی دارم!

پ.ن. دایی منصور عیدی بهمان کتاب می‌داد. یکیش ماری آنتوانت بود. من ماری آنتوانت وجودم را مدیون او هستم.

پ.ن. 13 آبان داشتیم می‌آمدیم خانه مامانی که گفتم بابا لطفاً برای سیزدهمین سال دانش آموزی‌ام به من هدیه بدهید! مقابل نشر میترا (سر ایران) توقف کرد. سه دفتر فریدون مشیری را خریدم آن روز. حالا خود کتاب اصلاً برایم مهم نیست. اما تقدیم‌ناچه بابا آن را قشنگ‌ترین کتاب کتاب‌خانه‌ام کرده. زنده باد بابا!

پ.ن. مامان‌جون به مطالعه علاقمند بود و هست. روز زن پیشنهاد کردم به همه عروس‌هایش کتاب هدیه کند. خواهش کرد بروم برای همه‌شان دیوان پروین بخرم.

پ.ن. و من به همه کتاب‌ها و نویسنده‌های دنیا مدیونم. به خاطر آشنایی و همسفری با تو! و بیشتر از همه به رومن گاری و اشمیت.

 

 

فاطمه جناب اصفهانی
۱۶ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
بلاگ مستطاب زندگی - ترمینال

 

حال این روزهایم را دوست ندارم.

این روزها که می‌گذرد فیلم نامه «ترمینال» اسپیلبرگ را توی سرم مرور می‌کنم.

وقتی دارم یوسف را می‌خوابانم. وقتی رخت‌ها را از روی بند بر می‌دارم و تا می‌کنم. وقتی دارم کتاب می‌خوانم حتا.

امروز وقتی داشتم ماهی آزادها را توی نمک و زردچوبه و آرد می‌غلتاندم تا در روغن سرخ کنم فکر کردم آخرش چه شد؟

می‌دانم که تام هنکس بالاخره از فرودگاه بیرون رفت و همین یک‌جورهایی خوشحالم می‌کند.

حالم این روزها شبیه حال تام هنکس است.

 با این‌که من از کروکوژیا نیامده ام اما فکر می‌کنم عاشق کروکوژیا هستم. عاشق زندگی.

فکر می‌کنم اگر از این فرودگاه بیرون بیایم اتفاق‌های خوبی می‌افتد. بیشتر می‌نویسم؛ می‌خوانم؛ ورزش می‌کنم. حتا فکر می‌کنم کارهای خانه هم کمتر وقتم را خواهد گرفت. حالا تو پیش خودت بگو یعنی کمتر ظرف‌ها کثیف می‌شوند و ظرف غذای پسر روی زمین خالی می‌شود؟ من جوابی ندارم برایش.

حال این روزهای من شبیه حال تام هنکس است. اما تام هنکس خیلی قوی تر بود. و این تعلیق، این انتظار لعنتی، همیشه حال مرا بدتر می‌کند.

باید جعبه بزرگ فیلم‌ها را بیرون بیاورم و ترمینال را پیدا کنم. باید دوباره ترمینال را ببینم.

 

پ.ن. می دانی پرستو، این روزها هیچ دم‌نوشی به دهانم مزه نمی‌کند. ته ته همه‌شان یک لایه خاک می‌نشیند ته فنجان. دیشب از آن بیسکوییت‌های روکش دار شکلاتی شیرین عسل خریدیم. و من باور کردم که گاهی طعم شیرین یک بیسکوییت شکلاتی می‌تواند آدم را دلتنگ‌تر کند. و این فرضیه مرا مبنی بر اینکه شکلات همیشه حال آدم را بهتر می‌کند رد می‌کند. 

 

فاطمه جناب اصفهانی
۱۰ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر